غم پنهانی که هرگز آشکار نکرده اید، چطور می تواند سیستم ایمنی شما را از پا درآورد؟
به گزارش راه ساری، دوست دارید وقتی گوگل می کنید، در نتایج جستجوی خودتون، مطالب خبرنگاران را بیشتر ببینید؟!
ساده است! روی دکمه روبرو کلیک کن و تیک کنار سایت خبرنگاران را بزن. بعدش هیچ کار دیگری لازم نیست و صفحه را ببند.
همینجاکلیک کن!
شاید تا حالا تصور می کردید که وقتی یک فقدان بزرگ را پشت سر می گذارید و به زندگی عادی برمی گشت، همه چیز تمام شده است. اینکه با قوی ماندن و لبخند زدن به دیگران، از پسِ آن حادثه تلخ برآمده اید. اما در این مقاله می خواهیم روی دیگر سکه را با هم ببینیم. در خبرنگاران پیش از این هم درباره رابطه فکر و بدن برایتان نوشته بودم، اما حالا معین شده که غمی ابرازش نکرده اید، مثل یک دشمن نامرئی در بدن باقی می ماند. تحقیقات نو نشان می دهند که سوگواری ابراز نشده، فقط یک بارِ روانی نیست، بلکه مستقیماً بیولوژی سیستم ایمنی شما را به شکلی تغییر می دهد و می تواند شما را از نظر جسمی بیمار کند.
وقتی بدن منتظر آمادگی روحی شما نمی ماند
بسیاری از ما وقتی عزیزی را از دست می دهیم، زندگی را متوقف نمی کنیم؛ به کارمان ادامه می دهیم، از خانواده مراقبت می کنیم و به همه می گوییم که حالمان خوب است. اما واقعیت این است که بدن شما برای آغاز فرایند سوگواری، منتظر اجازه شما نمی ماند. از سال 1977، محققان متوجه شده اند که از دست دادن عزیزان یکی از مخرب ترین اتفاقات فیزیکی است که یک انسان می تواند تجربه کند. نتایج پژوهش هایی که در طول 40 سال صورت گرفته، نشان می دهد افرادی که در دوران سوگواری هستند، سطح التهاب بالاتری در خون دارند و پاسخ سیستم ایمنی آن ها به واکسن ها و عفونت ها به شدت ضعیف می گردد.
چیزی به نام اثر بیوگی در پزشکی وجود دارد که کاملاً مستند است؛ این اصطلاح به افزایش نرخ مرگ ومیر در میان کسانی اشاره دارد که به تازگی همسر خود را از دست داده اند. در هفته اول پس از فقدان، خطر مرگ برای فرد بازمانده می تواند تا دو برابر افزایش یابد. این فقط یک اندوه ساده نیست؛ این یک واقعه بیولوژیکی تمام عیار است. برخلاف این جمله تکراری که زمان همه زخم ها را التیام می بخشد، شواهد علمی می گویند زمان به تنهایی کافی نیست. آنچه در طول این زمان با غم خود انجام می دهید، معین نماینده سلامت سیستم ایمنی شماست.
سرکوب غم با گلبول های سفید شما چه می نماید؟
بسیاری از مردم فکر می نمایند وقتی غم از سطح آگاهی شان محو شد، بدن هم دیگر با آن کاری ندارد. اما یک پژوهش در سال 2020 روی 99 نفر که به تازگی همسرشان را از دست داده بودند، نشان داد که قضیه به این سادگی نیست. دانشمندان سطح پروتئین های التهابی (Cytokines) را در خون این افراد مقدار گیری کردند و آن را با مقدار سرکوب احساسات آن ها مقایسه کردند. نتیجه تکان دهنده بود: کسانی که بیشتر احساسات خود را پنهان می کردند و سعی داشتند قوی به نظر برسند، سطح بالاتری از نشانگرهای التهابی مثل اینترلوکین-6 (Interleukin-6) و فاکتور نکروز تومور آلفا (TNF-alpha) داشتند.
این مواد شیمیایی، دقیقاً همان هایی هستند که وقتی به طور مزمن در بدن بالا بمانند، راه را برای بیماری های قلبی، دیابت و پیری زودرس بیولوژیک باز می نمایند. در واقع، گلبول های سفید شما استراتژی عاطفی شما را می خوانند. وقتی غم را سرکوب می کنید، سیستم پاسخ به استرس در شرایط روشن باقی می ماند و سیگنال خاموشی دریافت نمی نماید. هزینه فیزیکی این خودداری و سکوت، گاهی با هزینه خودِ آن فقدان برابری می نماید و حتی مدت ها بعد از اینکه ظاهر زندگی به حالت عادی برگشت، در بدن باقی می ماند.
تله کورتیزول: چرا قوی ماندن همواره به نفع شما نیست؟
احتمالاً شنیده اید که به فرد سوگوار می گویند خودت را مشغول نگه دار یا به خاطر بچه ها قوی باش. از نظر اجتماعی این یک نشانه تاب آوری است، اما از نظر بیولوژیکی اغلب نتیجه معکوس دارد. وقتی غم پردازش نمی گردد، مغز این درد عاطفی حل نشده را به عنوان یک تهدید دائمی تفسیر می نماید. در نتیجه، غدد فوق کلیوی مدام هورمون کورتیزول ترشح می نمایند. کورتیزول در دوزهای کوتاه مفید است، اما ترشح طولانی مدت آن فاجعه بار است.
در افرادی که دچار اختلال سوگ طولانی مدت (Prolonged Grief Disorder) هستند، سیستم تنظیم استرس بدن دچار فروپاشی می گردد. کورتیزول بالا در بلندمدت، فراوری گلبول های سفیدی را که مسئول شناسایی و نابودی عوامل بیماری زا هستند، کاهش می دهد. قوی ماندن به این معنای بیولوژیکی، یعنی وام گرفتن از سیستم ایمنی برای پرداخت هزینه استرس. بدن نمی تواند این وام را برای مدت نامحدودی پرداخت کند و در نهایت، سیستم دفاعی شما در برابر ساده ترین عفونت ها هم بی دفاع می گردد.
ارتباطات اجتماعی: فراتر از یک همدلی ساده
وقتی اطرافیان می گویند در جمع بمان یا تنها نباش، شاید فقط قصد مهربانی داشته باشند، اما تحقیقات نشان می دهد که ارتباط اجتماعی یک کاتالیزور بیولوژیکی برای ترمیم سیستم ایمنی است. در پژوهشی که روی مراقبان بیماران مبتلا به آلزایمر انجام شد، معین شد افرادی که شبکه اجتماعی قوی تری داشتند، بعد از فوت بیمارشان، خیلی سریع تر شاهد بازگشت عملکرد لنفوسیت ها (نوعی گلبول سفید) به حالت عادی بودند. در مقابل، افراد منزوی همچنان با ضعف ایمنی دست وپنجه نرم می کردند.
این یافته یکی از مهم ترین نکات در حوزه سوگواری است؛ تنهایی بعد از فقدان فقط دلگیر نیست، بلکه سمی برای سیستم ایمنی است. البته منظور از ارتباط اجتماعی، شلوغی های کاذب نیست، بلکه ارتباط با کسانی است که از فقدان شما آگاهند و از شما نمی خواهند تظاهر به قوی بودن کنید. با اینکه این تحقیقات مشاهده ای هستند و نمی توان با قطعیت صد درصدی گفت که معاشرت مستقیماً سلول ها را تعمیر می نماید، اما همبستگی بین این دو آنقدر قوی هست که بتوان به آن به عنوان یک استراتژی درمانی نگاه کرد.
سوءبرداشت ها درباره زمان و کیفیت سوگواری
یکی از بزرگ ترین سوءبرداشت های علمی و عمومی در گذشته این بود که سوگواری یک فرایند خطی است که باید بعد از چند ماه تمام گردد. در حالی که امروز می دانیم سوگ می تواند سال ها در بیولوژی بدن باقی بماند. خطای بزرگ دیگر این بود که تصور می شد گریه کردن یا ابراز ناراحتی نشانه ضعف سیستم عصبی است، در حالی که دقیقاً برعکس؛ ابراز غم باعث تخلیه بارهای التهابی می گردد. بعلاوه نباید فراموش کرد که اختلال سوگ طولانی مدت حالا به عنوان یک تشخیص رسمی در کتاب های روان پزشکی (DSM-5-TR) شناخته می گردد و اگر بیش از شش ماه عملکرد زندگی شما مختل شده، این دیگر فقط یک غم ساده نیست و احتیاج به مداخله تخصصی دارد.
راهکارهای عملی برای زیستن با غم
شما نمی توانید با زور جلوی غم را بگیرید، اما می توانید انتخاب کنید که چطور با آن کنار بیایید. تحقیقات چند روش را برای کاهش بار فیزیکی سوگ پیشنهاد می دهند:
-نوشتن و ابراز کردن احساسات: روزی 15 تا 20 دقیقه درباره آنچه حس می کنید بنویسید، بدون اینکه آن را ویرایش کنید یا به کسی نشان دهید. این کار به پردازش سلولی غم یاری می نماید.
-ارتباط اجتماعی نام دار: حداقل با یک یا دو نفر که احتیاج نیست جلوی آن ها فیلم بازی کنید، به طور هفتگی در تماس باشید.
-تحرک بدنی ملایم: پیاده روی ساده سطح سیتوکین های التهابی را در خون کاهش می دهد. هدف اینجا ورزش حرفه ای نیست، بلکه ارسال پیغام امنیت به بدن است.
-درخواست یاری حرفه ای: اگر غم شما را از پا درآورده، صحبت با یک متخصص می تواند مسیر بیولوژیکی شما را از التهاب مزمن به سمت بهبود تغییر دهد.
غمِ آنچه می توانست باشد و فقدان های نامرئی
شاید تا حالا تصور می کردید که سوگ فقط سیاه پوشیدن برای یک عزیز است، اما سوگ های خاموشی وجود دارند که هیچ مراسم تشییعی برایشان برگزار نمی گردد، ولی در سکوت، بیولوژی ما را فرسوده می نمایند. غم نرسیدن به معشوق در جوانی و سال ها زیستن در خیال با او، یکی از این سنگین ترین فقدان هاست. فرد در فکر خود شاخصی تخیلی و آرمانی از آن آدم می سازد و تمام زندگی واقعی اش را با آن خیال دست نیافتنی قیاس می نماید. این شکاف دائمی بین واقعیت سرد و خیال گرم، بدن را در شرایط تنش مزمن قرار می دهد.
علاوه بر این، ما با نوعی از اندوه دست به گریبانیم که می توان آن را غم عدم امکان خودشکوفایی (Self-actualization) نامید؛ اینکه سال ها خود را در مرتبه ای حقیرتر از آنچه باید می بودید، ببینید. این حسرت که پتانسیل های وجودی شما زیر چرخ دنده های زندگی یا انتخاب های غلط له شده، نوعی سوگ فرساینده برای منِ برتر است. وقتی فرد با حسرتِ آنچه می توانست باشد روزگار می گذراند، مغز مدام سیگنال تهدید و شکست صادر می نماید.
غم کودکی نکردن و جوانی نکردن، زخمی است که دیده نمی گردد اما سیستم ایمنی آن را به خوبی حس می نماید. روزهایی که باید با فراغت بال سپری می شدند و نشدند، در حافظه سلولی ما به عنوان یک طلبِ وصول نشده باقی می مانند. این سوگ های پنهان، چون مجالی برای ابراز عمومی و همدلی دیگران ندارند، اغلب راهی به بیرون پیدا نمی نمایند و مستقیماً به سیستم دفاعی بدن شبیخون می زنند.
اجبار به سکوت در سطح جامعه
بسیار پیش آمده که در جوامع مختلف، بستری برای بیان دردهای جمعی وجود ندارد. وقتی آحاد یک جامعه نتوانند از غم هایشان بگویند و مجبور به پنهان کاری شوند، یک سرکوب جمعی رخ می دهد. در چنین اتمسفری، مردم نمی توانند بگویند که می ترسند، نگران آینده هستند، کابوس می بینند یا دچار درماندگی شده اند. وقتی بیانِ ناامیدی یا نارضایتی از جایگاه و شرایط موجود به یک تابو تبدیل گردد، بدن تک تک افراد آن جامعه هزینه این سکوت را پرداخت می نماید.
روان شناسی اجتماعی نشان می دهد که وقتی فرد احساس می نماید دردمندی اش دیده نمی گردد یا اجازه فریاد زدن ندارد، پاسخ التهابی در بدن او تشدید می گردد. این شرایط که می توان آن را بی پناهی آموخته شده نامید، سیستم ایمنی را در شرایط تدافعیِ دائمی قرار می دهد. جامعه ای که در آن تظاهر به خوب بودن یک اجبار است، جامعه ای است که در آن نرخ بیماری های مرتبط با استرس و ضعف ایمنی به شکلی تصاعدی بالا می رود. در واقع، ابرازِ جمعیِ نگرانی و اضطراب، نه یک ضعف، بلکه یک مکانیسم دفاعی برای بقای بیولوژیک است.
منبع: + با اضافات
منبع: یک پزشک